اعلام ارتباطات درماني و مجاز    براي استاد بزرگ راه حقيقت

 استاد محمد علي طاهري عزيز دانشمند و ابر مرد حقيقت جوي زمانه  و بنیانگذار طب های مکمل فرادرمانی و سایمنتولوژی 

 از تاریخ  1390/02/14  بازداشت و تا کنون در زندان به سر می برند 

فقط با این آدرس وارد سایت شوید

آدرس اصلی 
سايت سايمنتولوژي - فرادرماني
WWW.ERFANEKEIHANI.COM

صفحه اصلی

 

بیماری های اختلال شعوری
 
در «فرادرمانی» اعتقاد بر این است که «مدیریت بدن و سلول» که جزیی از «کالبد ذهنی» است، مدیریت و هدایت و تعیین شرح وظیفه سلول ها را بر عهده داشته، حتی عملکرد مغز و سلول های آن را نیز تحت کنترل خود دارد. همه ی سلول ها دارای شعور بوده و شرح وظیفه ی خود را از این مدیریت دریافت می کنند. در صورتی که به هر دلیلی در توزیع شعور سلولی و ارسال شرح وظیفه ی سلول، اختلالی به وجود بیاید سلول از ادامه ی مسیر طبیعی خود باز مانده و دچار مشکلات متعددی می گردد که به طرق مختلف آثار خود را در جسم به جا می گذارد. برای این که نحوه و مکانیزم توزیع شعور سلولی و صدور دستور به سلول را مورد بررسی دقیق تری قرار دهیم چند موضوع از مباحث و تئوری های«فرادرمانی» را مورد مطالعه قرار می دهیم.
 
 
 
 
تعريف مغز در فرا درماني
 
در دنياي علم، مغز انسان را مانند يک اَبررايانه در نظر مي‌گيرند، که فرمانده بدن بوده و هدايت کننده‌ي تمام مسير فکري و حياتي انسان مي‌باشد. جهت بررسي دقيق‌تر مغز و تعيين فعاليت‌هاي مربوط به آن، در ابتدا کنترل فعاليت‌هاي حياتي و ستادي را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم:
 
 
در اين جا سؤالاتي مطرح مي‌شود. براي مثال، يک رايانه بايد توسط اپراتور برنامه‌ريزي شده و سپس همان برنامه‌ها دوباره توسط اُپراتور مورد استفاده قرار گيرد و به هر حال بدون وجود اپراتور، هيچ سيستمي نمي‌تواند هم خود را برنامه‌ريزي نموده و هم از آن برنامه‌ها استفاده نمايد؛ بنابراين: اگر مغز يک اَبَررايانه است، اُپراتور آن کجاست؟  آیا این اپراتور جزیی از مغز است و يا در خارج از آن قرار دارد؟  اکنون از زاويه‌اي ديگر به اين مسأله نگاه مي‌کنيم؛ مي‌دانيم که مغز از نورون‌ها تشکيل شده و يک نورون توزيع کننده‌ي سيستم الکتريک مغز است و مانند يک کنتاکتور برق عمل نموده، در واقع مجموعه‌ي نورون‌ها تشکيل يک مدار فرمان برق را مي‌دهند، که با کمک اين مدار فرمان، کليه‌ي سيستم‌هاي خودکار (اتوماسيون) بدن کنترل مي‌شود. کنتاکتور های برق در يک مدار فرمان، با باز و بسته شدن کنتاکت‌ها، جريان برق را قطع و وصل می کنند. عاملی که باعث باز و بسته شدن کنتاکت ها می شود پالس های فرمانی است که هر لحظه از سنسورها و گيرنده‌هاي مختلف به بوبین کنتاکتورها مي‌رسد و با تحريک بوبين‌هاي آن ها موجب باز و بسته شدن کنتاکت‌ها شده، به دنبال آن کليه‌ي اعمال فيزيکي و مکانيکي به طور خودكار به اجرا در مي‌آيد. در يک نورون نيز به گونه‌اي مشابه‌، از يک طرف جريان الکتريکي وارد شده و از طريق «سيناپس»ها که مانند کنتاکت‌هاي يک کنتاکتور برق عمل مي‌کنند، توسط واکنشي به نام «واکنش استيل کولين»، هادي و عايق شده و بدين ترتيب، يا جريان الکتريکي را از خود عبور مي‌دهد و يا آن را قطع مي‌کند و از اين طريق، توزيع الکتريکي توسط نورون صورت مي‌گيرد. يک فرق اساسي بين نورون و کنتاکتور برق وجود دارد و آن هم اين است که جريان الکتريک نورون، با ساز و کار تغيير ولتاژ و آمپراژ مجهز است که هر نورون با زبان اين تغييرات، بي‌نهايت پيام الکتريکي را دريافت کرده و به نورون مجاور خود ارسال مي‌کند. بدين طريق، با کمک سنسورهاي مختلف داخلي و خارجي بدن، اعمال حياتي به طور خودکار انجام مي‌گيرد. با توضيحات مختصر فوق در مورد نورون، يک سؤال اساسي را مطرح مي‌نماييم: اپراتور نورون کجاست؟ آيا نورون خود نيز داراي يک مغز جداگانه است؟ در آن صورت، اپراتور مغز نورون در کجا قرار دارد؟ خصوصاً با توجه به اين که تا کنون مغزي براي نورون يافت نشده است. سؤالات ديگري نيز در مورد نورون مطرح مي‌باشد. براي مثال، آيا اين نورون است که تصميم مي‌گيرد انسان به سمت وحدت يا کثرت برود؟ از اين راه برود و يا از آن راه؟ يا نورون است که تصميم مي‌گيرد عاشق و از خود بي‌خود بشود، يا به حيرت و تعجب بيفتد يا ايثار و فداکاري کند؟ مسلماً اين کار از نورون که يک کنتاکتور برق است، بر نمي‌آيد و به هيچ وجه چنين کاري را نمي‌تواند انجام دهد. در واقع قسمتي از نورون‌ها، بخش خودکار(اتوماسيون) بدن را اداره مي‌کنند و در موارد اعمال فکری و ذوقی، همان طوري که مورد بررسي قرار خواهد گرفت، پيام‌ها از جاي ديگري غير از مغز دريافت مي‌شود و در واقع مغز فقط يک آشکار کننده است و دستوراتي را از کالبد رواني و کالبد ذهني دريافت کرده، آن را به زبان جسم ترجمه مي‌کند. براي اين که موضوع فوق را بهتر بشکافيم، مطالبي را در مورد بدن و سلول مورد بررسي قرار مي‌دهيم. مديريت بدن و سلول يکي از بخش‌هاي کالبد ذهني «مديريت بدن و سلول» است که شرح وظيفه‌ي همه‌ي سلول‌ها را تعيين مي‌کند و داراي آناتومي خاصي است که متشکل از صد تريليون انشعاب نامرئي به تمامي سلول‌ها بوده، بدين وسيله همه‌ي سلول‌ها تحت مديريت اين بخش از کالبد ذهني قرار دارند. براي اثبات اين نظريه، مثال‌هايي را مطرح مي‌کنيم. مثال 1: در يکي از آزمايش‌هاي شناخته شده‌ي هيپنوتيزم، به فرد سوژه، تلقين مي‌شود که مثلاً ساعد دست او بي‌حس مي‌گردد. پس از انجام تلقين نیز ساعد دست سوژه بي‌حس مي‌شود. حال اگر سوزني را به قسمت‌هايي از کف دست و بازوي سوژه بزنيم، احساس درد خواهد داشت، ولي اگر سوزن را به ساعد او فرو کنیم، احساس درد نمي‌کند. با توجه به اين که سيستم عصبي سوژه به طور کامل سالم است، چگونه امکان دارد کف دست و بازوي او درد را حس کنند، ولي ساعد که در مسير شبکه‌ي عصبي قرار دارد، دردي را حس نکند و بي‌حس باشد؟ جواب اين است که با فريب خوردن و به اشتباه افتادن مديريت بدن، بر اثر القاي خبر غير واقعي که مديريت بدن آن را پذيرفته (اثر تلقين، جداگانه بررسي مي‌شود) و در نتيجه، به سلول‌هاي موضع ساعد، اين دستور را مخابره نموده که درد را گزارش نکنند. به دنبال صدور اين دستور، ساعد دچار بي‌حسي موضعي مي‌شود. يعني در واقع اين مديريت با مخابره‌ي شرح وظايف سلول‌ها، آن‌ها را در انجام وظايف مورد نظر، هدايت مي‌کند. مثال2: به فردي که چشمانش بسته است، تلقين مي‌شود که قطعه‌ي آهن گداخته‌اي را در کف دست او خواهند گذاشت، اما در عمل يک تکه يخ قرار مي‌دهند. مشاهده مي‌شود که کف دست سوژه تاول مي‌زند. با توجه به اين که آهن داغي در کار نبوده است، پس چرا کف دست سوژه تاول زده است؟  جواب مانند مورد قبلي است. بعد از متقاعد شدن «مدير بدن و سلول» در مورد خبر جعلي مبني بر قرار گرفتن تکه‌اي آهن گداخته در کف دست، اين مديريت به سلول‌هاي آن ناحيه، دستور واکنش در مقابل سوختگي را مخابره مي‌کند و اين سلول‌ها نيز همين واکنش را از خود بروز مي‌دهند. اگر چشمان فرد سوژه باز بود و مشاهده مي‌کرد که يک تکه يخ کف دست او گذاشته مي‌شود، اين اتفاق هرگز نمي‌افتاد، زيرا در اين صورت مدير بدن با مواجه شدن با اطلاعات غلط، فريب نمي‌خورد. مثال3: آزمايشي برعکس مثال قبل را مورد بررسي قرار مي‌دهيم؛ به اين شرح که به فرد سوژه تلقين مي‌شود که تکه يخي در کف دست او خواهند گذاشت. پذيرش اين خبر توسط «مديريت بدن و سلول» باعث مي‌شود که اين مديريت دستور ابراز واکنش در مقابل يخ زدگي را به سلول‌هاي کف دست مخابره نمايد، در نتيجه اين سلول‌ها نيز همين واکنش را از خود نشان می دهند و علايم يخ زدگي در کف دست سوژه ظاهر خواهد شد. هر چند که در عمل، آهني داغ را در کف دست سوژه گذاشته‌اند. بنابراين، واکنش جسم بستگي به دستور مدير بدن دارد و نه درگيري فيزيکي که اتفاق مي افتد. اکنون با فريب خوردن مدير بدن به وسيله‌ي اطلاعات غلط و صدور دستور واکنش در مقابل تماس با يخ، با توجه به اين که در عمل، قطعه‌اي آهن داغ در کف دست سوژه قرار دارد، چرا سلول در تماس با آهن داغ، تخريب نشده است؟ در جواب بايد گفت، مقاومت سلول بسته به شرح وظيفه‌اي دارد که به آن داده مي‌شود و مقاومت آن نيز در هر شرايطي تعريف شده است. مثلاً موجودات دريايي را که ازعمق 2500 متري سواحل ايتاليا بيرون آورده‌اند، درجه‌ي حرارتي معادل 250 درجه‌ي سانتيگراد و فشار بسيار زيادي را در چنين عمقي تحمل مي‌کنند؛ در حالي که ساختمان سلولي آن‌ها فرقي با سلول‌هاي ديگر ندارد و اگر بعد‌ها بتوانند از اعماق بيش‌تر اقيانوس‌ها موجودات آبزي را بيرون بياورند، معلوم مي‌شود که سلول بدن آن‌ها حرارت و فشار بسيار بالايي را مي‌تواند تحمل کند و اين نشان مي‌دهد که موجود زنده اگر شرايط محيطي براي او تعريف شده باشد، مي‌تواند حرارت و فشار بالا را نیز تحمل کند. اين آزمايش نشان مي‌دهد که چگونه عده‌اي با تمرين‌هاي طولاني و با استفاده از شيوه‌هاي خود هيپنوتيزم و وارد کردن دستورها و تغيير برنامه‌هاي نرم‌افزاري در بخش مديريت بدن و سلول، قادر مي‌شوند که بر روي آتش راه بروند، بدون اين که هيچ گونه آثار سوختگي در آن‌ها ايجاد شود؛ حتي شايد بر روي آتش، احساس يخ زدگي نيز داشته باشند. يا برای مثال افرادي در چند درجه زير صفر، يخ روي سطح آب را شکسته و در آن اقدام به شنا مي‌کنند و... مثال4: در بيماري‌هاي هيستريک ـ که شامل فلج هيستريک، کوري هيستريک، کري هيستريک و... است؛ بيمار درگير مشکلات جسمی است، ضمن اين که اعضاي درگير و مشکل‌دار او به طور کامل سالم هستند. برای مثال در کوري هيستريک فرد نمي‌تواند ببيند و در فلج هيستريک فرد از حرکت دادن عضو فلج عاجز مي‌باشد و در کري هيستريک فرد قادر به شنيدن نيست. اکنون اين سؤال پيش مي‌آيد، با توجه به اين که مي‌دانيم همه‌ي اين عضو‌ها سالم هستند، پس چرا در اختيار و کنترل فرد نيستند؟ در جواب بايد گفت که گذشته از ساز و کار بيماري‌هاي هيستريک (که جداگانه مورد بررسي قرار خواهد گرفت)، مدير بدن به نوعي متقاعد گرديده که دستوراتي را به مورد اجرا بگذارد. برای نمونه در برخی از موارد براي بیمار توجيهاتي را ایجاد کرده و باعث می شود تا او از يک سري از مسؤوليت‌هايش معاف شود، در این صورت دستور به بخشي از نخاع مخابره مي‌کند که هيچ پيامي از آن موضع به مغز گزارش نکند، در نتیجه فرد ضمن صحت کامل فیزیکی، فلج شده و قدرت حرکت را تا اطلاع ثانوی از دست مي‌دهد و يا قادر به ديدن و يا شنيدن نيست. مثال5: بعضي از افراد با پيش آمدن خبري ناگوار غش مي‌کنند. ساز و کار غش چگونه است؟ در صورت پيش آمدن حادثه‌اي ناگوار، اگر بر طبق تشخيص بخش واکنش دفاع رواني، آن حادثه خارج از تحمل فرد باشد، گزارش آن به مديريت بدن داده مي‌شود و مدير بدن نيز دستور عدم مبادله‌ي هر گونه اطلاعات خارجي را تا اطلاع ثانوي براي مغز صادر مي‌کند و از اين پس حالت غش بر روي شخص به اجرا در مي‌آيد. يا مثلاً کودکاني که هنگام رفتن به دبستان، ناگهان دچار دل درد شديد مي‌گردند، پس از سپري شدن زمان و اطمينان از اين که زمان رفتن به مدرسه سپري شده است، دل درد آن‌ها خوب مي‌شود و... همه‌ي شواهد و مدارک نشان مي‌دهد که سلول، شرح وظيفه‌ي خود را از جاي ديگري دريافت مي‌کند. مدير بدن در کجا قرار دارد و آيا جزء مغز است و يا در خارج از آن قرار دارد؟ در جواب بايد بگوييم که اين مديريت نه تنها جزئي از مغز نيست، بلکه نورون‌هاي مغز و عملکرد کلی مغز نيز دستورات و شرح وظيفه‌ي خود را از اين بخش دريافت مي‌کنند و در واقع مدير بدن، کنترل صد تريليون سلول را بر عهده دارد که نورون‌ها نيز جزء آن‌ها هستند. آناتومي اين بخش از صد تريليون انشعاب نامرئي تشکيل شده که به تک تک سلول‌ها کشيده شده، از طريق اين انشعاب‌هاي نامرئي، شرح وظيفه‌ي سلول‌ها به آن‌ها ارسال و مخابره مي‌شود. با اين توصيف، عملکرد مغز چگونه است؟ براي بررسي بهتر اين موضوع، عملکرد مغز را به چند بخش کلي تقسيم مي‌کنيم: 
1.بخش اتوماسيون يا بخش کنترل خودکار بدن؛
2.کنترل واکنش‌هاي غير خودکار؛
3.حافظه‌ي مغزي؛
4.آشکارسازي فعاليت‌هاي پله‌ي عقل و پله‌ي عشق.
5.دريافت اطلاعات خارجي به کمک سنسورهاي حواس مختلف.
6. مخابره‌ي اطلاعات سنسورهاي حواس مختلف فیزیکی به کالبدهاي وجودي مختلف و دريافت اطلاعات مخابره شده از آن‌ها و ترجمه‌ي اطلاعات دريافتي از کالبدهاي مختلف به زبان جسم، از طريق توليد و ترشح‌هاي شيميايي. در نتیجه تعریف این بخش از مغز(کورتکس) عبارت است از: مجموعه‌ي آنتن‌هايي که اطلاعات حواس مختلف داخلي و خارجي بدن را به کالبدهاي مختلف وجودي انسان مخابره نموده، يا از آن‌ها دريافت و با تولیدات شیمیایی- عصبی به زبان جسم ترجمه مي کند.
کالبدهاي مختلف وجود انسان
 
انسان داراي چندين هزار کالبد مختلف است که در واقع بخش غير مادي (خارج از حوزه‌ي فرکانسي قابل ديد و حس انسان) وجود او را تشکيل مي‌دهند. همان طور که در عملکرد مغز به اختصار توضيح داده شد، خيلي از حوزه‌هاي درک ما خارج از توان يک سلول است. برای مثال، وقتي پزشکي مي‌گويد اگر بيمار روحيه‌اش خوب باشد، اميد نجات بيش‌تري دارد، منظور او چيست و يک نورون چگونه بايد يک روحيه‌ي خوب داشته باشد و يا آن را ايجاد کند و اصولاً مگر يک کنتاکتور برق (نورون) مي‌تواند روحيه ساز هم باشد؟
 
وقتي روان شناسي از ضمیر ناخودآگاه، روح جمعي و ... صحبت مي‌کند؛ آیا جایگاه خیلی از این بخش ها را به خوبی میشناسد، ای بسا که بسیاری از آن ها به وجود چنین بخش هایی اعتقاد نداشته باشند.
 
به هر حال ـ همان طور که گفته شد ـ اين نورون نيست که عاشق مي‌شود، تصميم مي‌گيرد که از اين طرف برود يا از آن طرف، اميدوار باشد يا نااميد، ايثارگر و فداکار باشد يا نباشد و نيز اين نورون نيست که جوک مي‌سازد؛ هيچ مدار فرمان و لوجيکي قادر به ساخت جوک و طرح شوخي نيست و...
 
تمام فعاليت‌هاي مختلف انسان از خارج از جسم و توسط کالبدهاي ديگر وجود انسان هدايت و رهبري مي‌شوند و سيستم تغذيه‌ي انرژي آن‌ها به گونه‌اي مجزا عمل نموده و اين بخش‌ها را تغذيه مي‌نمايد، ولي ساختار آن‌ها در محدوده‌ي حواس و درک فيزيکي انسان نيست، اما با پيشرفت‌هاي تکنولوژیکی و به کمک فناوري های جدید، با کمک عکس‌برداري‌هاي چند دهه‌ي اخير، اين موضوع به اثبات رسيده است که انسان ابعاد وجودي ديگري نيز دارد که تا چند دهه‌ي قبل مورد تمسخر قرار داشتند و موضوعاتي خُرافي محسوب مي‌شدند.
 
کالبد ذهني
 
کالبد ذهني خود از چندين بخش تشکيل گرديده است که مي‌توان هر يک از آن بخش‌ها را نيز يک کالبد به حساب آورد. اين بخش‌ها عبارتند از:
 
ـ حافظه و آرشيو اطلاعات ابدي؛
 
ـ مديريت حافظه؛
 
ـ مديريت چيدمان اطلاعات (فکر سازي)؛
 
ـ مديريت سلول و بدن.
 
کالبد ذهني، مديريتي است که بخش‌هاي مختلفي را سازماندهي مي‌کند، که به طور کلي شامل بخش‌هاي زير هستند؛ البته هر بخش، خود زير مجموعه‌هاي مفصلي دارد. بخش‌هاي اصلي عبارتند از:
 
ـ سازمان‌دهي بدن و سلول؛
 
ـ سازمان‌دهي ادراکات انسان؛
 
ـ سازمان‌دهي اطلاعات (آرشيو و بايگاني ابدي اطلاعات).
 
با توجه به مباحث فوق یکی از عملکردهای ذهن در زمینه ی توزیع شعور سلولی است که وجود هر گونه اختلالی در آن باعث بروز اشکالاتی در بخش های مختلف جسم می گردد که به آن ها «بیماری های اختلال شعوری» می گوییم.
 
 
تقسیم بندی «بیماری های اختلال شعوری»
1-عوامل درونی : بیماری های التهابی- تخریبی(آنتی بادی ها به سلول های خودی حمله می کنند، آن ها ابتدا در سلول ها ایجاد التهاب نموده، سپس مبادرت به تخریب آن ها می کنند). از دیدگاه «فرادرمانی» یکی از ترفند های مهم در سیستم دفاعی بدن، شناسایی سلول از طریق شعور آن است. در صورتی که شعور سلول مختل شود، مورد حمله ی سیستم دفاعی بدن قرار می گیرد؛ درست مانند خودرویی که برگ معاینه ی فنی نداشته باشد که در این صورت پلیس از ادامه ی کار آن جلوگیری به عمل می آورد. این نوع از بیماری های اختلال شعوری می تواند به طرق مختلفی صورت بگیرد:
الف- حمله به سلول های خودی مانند:  حمله به سلول های خودی می تواند به بخش های مختلفی صورت بگیرد که هر یک منجر به نوع خاصی از بیماری می گردد؛ برای مثال:       
- حمله به پوشش میلین عصب برای نمونه در (MS)
- حمله به مفاصل (آرتریت)
- حمله به مخاط دهان(پمفیگوس)
ب - حمله به سلول های عضو پیوندی مانند رد و پس زدن عضو پیوندی پيوند اعضا در برخي از موارد با مشكل پس زدن عضو، روبه‌رو است و با وجود پيش‌بيني همه‌ي تدابير لازم و آزمايش‌هاي گوناگون كه تضمين‌كننده‌ي موفقيت عمل پيوند است، عضو پس زده مي‌شود و مورد حمله‌ي سيستم دفاعي بدن قرار مي‌گيرد، بدون اين‌كه از نظر فاکتورهای فیزیکی اشكالي وجود داشته باشد. اما علت پس زدن از ديدگاه فرادرماني، عدم هم‌فازي و هم‌خواني شعور سلولي عضو انتقالي با شعور سلولي بدن گيرنده است كه باعث عدم شناسايي عضو جديد توسط مديريت بدن (ذهن- عامل توزيع شعور سلولي) شده و در نتيجه، مورد حمله‌ي سيستم دفاعي بدن قرار مي‌گيرد.  حتي در پاره‌اي از موارد كه بخش انتقالي از بدن خود بيمار گرفته شده، ممكن است اين انتقال با عدم هم‌خواني شعوري روبه‌رو شود. براي مثال درعمل قلب باز كه رگ انتقالي از پاي بيمار گرفته مي‌شود ممكن است كه با چنين اشكالي روبه‌رو شود. دراين‌صورت، فرد به‌احتمال بسيار زيادي دچار تضاد شعوري شديدي در بدن خود بوده است. عواملي مانند پريشاني كه مختل‌كننده‌ي مديريت بدن است، مي‌تواند اختلال شعوري در بدن فرد ايجاد كند كه باعث بروز عدم‌هم‌خواني شعور سلولي شود.  انتقال خون هم به علت عدم هم خوانی شعوری مي‌تواند تا مدت ها عوارض نامطلوبي در بدن، روان و ذهن بيمار ايجاد كند. پس از انتقال خون، براي انطباق كامل و هم‌خواني شعوري طبيعي، به‌مدت زماني وقت نياز است. 
2- اختلالات در عملکرد سلول باعث تغییراتی در روند تکثیر سلول شده، آن را دچار پرکاری می کند؛ مانند آن چه که در انواع سرطان ها دیده می شود و یا می تواند باعث کم کاری سلول شده که منجر به تحلیل رفتگی سلول و عضو مربوط به آن می شود. در این روند سلول درگیر شرح وظیفه ی غلط شده، وظیفه ی خود را بر طبق روال طبیعی انجام نمی دهد.
3-  انتقال و کپی از سلول معیوب به اعضای دیگر مانند:
الف- اندومیتروزیس(ENDOMITROSIS) یا کپی بافت طبیعی رحم در جاهای دیگر بدن.
ب- متاستاز از آن جایی که همه ی سلول ها اطلاعات کلیه ی سلول های بدن را در خود دارند، از این خاصیت برخوردار هستند که اگر در معرض سلولی قرار بگیرند و یا به نحوی اطلاعات سلولی را بگیرند؛ نمونه ی آن سلول را کپی کرده و بسازند. این کار به دو طریق امکان پذیر است
- قرار گرفتن یک سلول مورد نظر در معرض یک سلول بنیادی(ساخت بر اساس نمونه ی سلول). یعنی همان روشی که در ساخت عضو یدکی بدن به کمک سلول های بنیادی در تکنولوژی نوین پزشکی انجام می شود.
- ارسال نقشه و اطلاعات مربوط به یک سلول به سلول دیگر بدون این که نمونه سلول در معرض سلول جدید قرار گرفته باشد(ساخت بر اساس نقشه و اطلات سلول). ارسال اطلاعات سلول از طریق انتقال شعوری قابل تحقق است. لازم به ذکر است که بسیاری از درمان ها در«فرادرمانی» با استفاده از همین اصل(تئوری قابلیت انتقال اطلاعات به سلول) انجام می شود. دو مورد (الف) و (ب) مربوط به انتقال و کپی از سلول معیوب به اعضای دیگر از طریق ارسال اطلاعات سلول معیوب به وسیله ی انتقال شعوری صورت می گیرد. در پزشکی رایج گفته می شود که سلول معیوب از عضو مربوط به آن جدا شده و در بدن جابجا می شود که باعث به وجود آمدن دو پدیده ی فوق می شوند در حالی که سلولی که از عضو خود جدا شود، بلافاصله می میرد و دیگر قادر به رشد و تکثیر و فعالیت در نقطه ی دیگری نخواهد بود. در واقع سلول معیوب مانند دیاپازونی سلول های دیگر را در معرض تشعشعات شعوری قرار داده و هر سلولی که با آن هم خوان و هم فاز شود در معرض اطلاعات آن قرار گرفته و کپی می شود.
- عوامل بیرونی قرار گرفتن در معرض عوامل بیرونی مانند قرار گرفتن در معرض تشعشعات رادیواکتیو و تشعشعات کیهانی و همچنین استفاده و تماس با مواد سرطان زا که همگی این عوامل می تواند منجر به ایجاد اختلال در شعور سلول شده، عملکرد آن را دچار انحراف نماید. چرا «مدیریت بدن و سلول» در ذهن دچار اشتباه می شود؟ اكنون اين سؤال مطرح مي‌گردد که چه عواملي باعث مي‌شود «مدير بدن و سلول» دستور و شرح وظيفه‌ي اشتباه براي سلول و يا سلول‌ها صادر کند و در نتیجه آن ها دچار پرکاري (سرطان) و يا کم‌کاري (تحليل‌رفتگي) شوند؟ از آن جا که انرژي ذهني انسان محدود مي‌باشد، براي صرف اين انرژي، نياز به طرح و برنامه‌اي است، که بايد تحت عنوان «مديريت انرژي ذهني» مورد مطالعه قرار بگيرد. (مجلد جداگانه از مؤلف، در آينده). بخش زيادي از انرژي مدير بدن هدر رفته و تلف مي‌شود. علل اتلاف انرژي ذهني مديريت عبارتند از: ـ در‌گيري بيش از حد اين مديريت با مسايلي که اصلاً ارتباطي به فرد نداشته و تأثيري در زندگي او ندارند. از جمله مطالبي که در مديريت انرژي ذهني مورد بررسي قرار مي‌گيرد، بررسي انرژي‌هاي ذهني هدر رفته است. در اين مورد به ذکر مثالي مي‌پردازيم. عابري که از پياده‌رويي عبور مي‌کند و صدها نفر از مقابل او مي‌گذرند، همه‌ي مشخصات ظاهري و حتي در بعضي از مواقع مشخصات دروني آن‌ها را ارزيابي کرده، همه‌ي آن‌ها را از نظر چاقي و لاغري، زشتي و زيبايي، کوتاهي و بلندي قد و... مورد بررسي و قضاوت قرار مي‌دهد؛ بدون اين که اين ارزيابي‌ها هيچ گونه فايده‌اي براي او داشته باشد. حتي گاهي ويژگي‌هاي خوش‌جنسي و بدجنسي، شخصيت دروني و... را نيز جزء ارزيابي‌هاي خود قرار مي‌دهد. اين برآوردها باعث صرف انرژي ذهني بسيار زيادي مي‌گردد و انرژي‌هاي اين بخش مهم را به هدر داده، پس از آن دچار خستگي و آشفتگي شده و در مورد اداره و مديريت بدن دچار اختلال مي‌شود. ـ درگير شدن ذهن انسان با وحدت جهان هستي و چند پارچه کردن آن‌ها و ايجاد تبعيض و کثرت که این خود برای ذهن انسان ایجاد آشفتگی، تفرقه ذهنی و صرف انرژي ذهني بيش‌تر و در نتیجه اتلاف آن می گردد. ، نشان می دهد که چگونه انسان خود را در گیر ایجاد تفرقه در وحدت اکوسیستم کرده و به میل خود آن ها را دسته بندی می کند و از این موضوع غافل است که چارچوبی هوشمند چگونه با طراحی انواع گونه های مختلفی توانسته است ایجاد تعادل و بقا نماید و وحدت اضداد را در کنار یکدیگر به وجود آورد: سروده‌ی زیر از مرحوم سهراب سپهري به خوبي اين موضوع را بيان می کند:  من نمي‌دانم که چرا مي‌گويند، اسب حيوان نجيبي است، کبوتر زيبا است. و چرا در قفس هيچ کسي کرکس نيست؟ گل شبدر چه کم از لاله‌ي قرمز دارد؟ چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد. واژه‌ها را بايد شست. واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.
با آرزوی توفیق الهی
 
محمد علی طاهری

 

Buzz it!Digg it!Share in FacebookTweet it!

0
Powered by www.mahsanco.ir

مقالات استاد محمد علي طاهري

گزيده

ورود اعضا / عضویت

آمار بازدیدکنندگان

562349957
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه قبل
مجموع
8864
9733
41549
13323569
138254
236653
562349957

Server Time: 2018-11-20 22:14:17

Google Translator

معرفی سایت به دوستان


Design BY ErfaneKeihani.tk