شعور-ضد-شعور

قسمت دوم

  • پرینت
امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 یکی از فاکتورها بررسی ضد شعور این ترانه از نقطه نظر محتوای کلامی و معرفتی اون هست که ببینیم شعور پشت این ترانه چه چیزی رو می خواد به ما انتقال بده و ما رو برای چه جریانی میخواد آماده بکنه یعنی ستاد ما رو چه پیامی میخواد بهش بده چون اون ستاد بعد از گرفتن پیام کارش رو آغاز می کنه و اون موضوع رو دنبال میکنه .مثلا فرض کنید که اگر ما در پشت یک ترانه ای بشنوییم " آه ای ضمیر غاصب" در واقع به ستاد پیامی رو می رسونه که ضمیر غاصب. یعنی به نحوی راجع به یک منی صحبت میکنه که غاصبه. خوی طبیعتاً دید نسبت به یک غاصب دید خیلی خوبی نخواهد بود . بعد از اینکه فرد این ترانه رو بارها و بارها گوش میده یه دفعه احساس میکنه با خودش در یک تضاد شدیدیه هیچ علتش رو هم نمیدونه که چیه اما همین عامل تضاد با خودش در واقع او رو دچار بحرانها و مسائل معرفتی زیادی می کنه چون این تضاد با خودش در واقع او رو از پیمودن مسیر کمال باز میداره و مانع میشه که او مسیر کمال رو به خوبی بتونه بره چون دیگه نگاه پنهانی که به خودش داره در واقع او رو به او غاصب معرفی کرده و این دیگه در یه جایی که خود ستاده در یه جایی نیست که ما روش فکر می کردیم تصمیم می گرفتیم قبول میکردیم یا رد می کردیم .

 شاعر در یک الهامی قرار میگیره . یک موقع است شعر ساخته میشه اون میشه صنعت شعر. اون از مقوله بحث ما خارجه. ممکنه یه کسی شعری بگه خنده دار باشه نمی دونم چی باشه . شعره ولی در واقع متکی بر یک الهامی نیست.الفبای الهامی داره که اصلا طرف ذوق شعر رو داره ولی الفبای الهامی خودش رو میاد میذاره در خدمت یک موضوعی که خودش میخواد بسازه .الفبا رو بلده یعنی از طریق الهام الفبا رو گرفته و ما اصطلاحا میگیم که این فرد ذوق شعر داره اما یک موقع هست که هم این الفبای شعر هست هم مطلب رو داره از طریق الهام میگیره . الهام رو میشه از 2 شبکه گرفت : هم مثبت هم منفی . وقتی که الهام از شبکه مثبته معکوسش هم مثبته , وقتی از شبکه منفیه ممکنه ظاهرش کاملا موجه و مثبت باشه ولی باطنش منفی میشه . در خصوص یک دستورالعمل بسیار مهم که در ادیان هست همه ادیان بلا استثنا و حالا خصوصا در اسلام بحث " الحمدلله" همه حمد ها رو مخصوص او دانسته اند .((این اصل 1))

((اصل2)) این هست که هر جا که نگاه کنیم رو کنیم وجه اوست و هر جا که نگاه بکنیم در واقع وجه الله است و ما داریم وجه او رو می بینیم . .((این اصل 2))

اصل بعدی ما به هرچه نگاه بکنیم در او 2 تا اصل اول رو نبینیم وارد حیطه شعور منفی میشیم یعنی هرچه رو که ما نگاه بکنیم یا باهاش به هر شکلی سرو کاری داشته باشیم و وجه او ندونیم شعور منفی پیدا میکنه و هر نوع ستایشی هر چی رو که از آن او ندونیم باز شعور منفی اینجا پیدا میشه .

 

من که در چهره خوبان همه او می بینم

 تو مپندار که من روی نکو می بینم

و یا :

 

که گفت نظر بر رخ خوبان نظر خظا باشد    خطا بود که نبینی روی زیبا را

اگر با دید وجه الله نگاه بکنیم همه چیز اوست

 

من که در چهره خوبان همه او می بینم 

 تو مپندار که من روی نکو می بینم  

من روی نکو نمیبینم من روی او رو می بینم

به دریا بنگرم دریا تو بینم  

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم 

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت 

 نشان از قامت رعنا تو بینیم

 پس به یک اصلی می رسیم که در واقع اصل عام وجه الله است اصلی است که در واقع ما با هر چیزی سر و کار داریم با وجه الله سر و کار داریم .اگر این رو نبینیم به سمت من دون الله به سمت غیر خدا سوق پیدا میکینم و از اونجا به بعد شعورمنفی پیدا میشه , ظاهر میشه . ممکنه یک مادری به فرزند خودش نگاه بکنه طبیعتاً مادر فرزند خودش رو مورد ستایش قرار می ده .

 اگر این ستایش از وجه الله جدا باشه یعنی این ستایش رو به گونه ای ارائه بده که جدا از وجه الله باشه یعنی در محور وجودیش این نباشه که همه چی وجه الله است , فرزند خودش رو در معرض تشعشعات منفی قرار میده . این مطلب رو شنیدین مثلاً مادری میگه من فرزند خودم رو چشم زدم . چشم زدن که یک جور تشعشع منفی است و بحث جدایی داره مثلاً میبینیم که بعضی ها فکر میکنن که صرفا روی دشمنی است و ما از دشمنی ها باید در معرض همچین تشعشع منفی قرار بگیریم اما در اینجا می بینید که دوستی نابه . از این نابتر دیگه وجود نداره اما اگه وجه الله اش رو ور داریم همین دوستی ناب میشه دشمنی ناب .

 در تفکر عرفان کیهانی محور وجودی نرم افزار وجودی بر مبنای اصوله یعنی شخصی به یه جایی     می رسه که دیگه اتوماتیک وار این باشه که هر جا که نگاه میکنه در واقع داره چهره او رو میبینه

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم    ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما   

عکس روی او چو در آیینه جام افتاد     ............

این عکس روی او     پس در واقع در این تفکر ماجرا یک عکس روست یه تیکه است یک پارچه است دیگه عکسه جدا جدا جدا جدا نیست در واقع یک عکسه که ما اون نقاط همون نقاطی هستیم که این عکس رو تشکیل دارن میدن دیگه در این محور وجودی ما فکر نمی کنیم که این وجه الله است یا وجه الله نیست . الان می خواهیم یه شعر بگیم این شعری که الان می خواهیم بگیم برای این بگیم یا برای اون بگیم . الان یه مطلبی می خواهیم بگیم .. همه محور وجودی در راه بیان اون وجه الله است همیشه در یک صلاتی است .دائم الصلاه در یک محوری قرار داره که اون محور ، محور الحمدلله است در واقع جلال وجه الله است .هیچ چیزی من دون الله در این تفکر قرار نیست جلال داده بشه . به محض اینکه به جلال من دون الله بیاییم . خب این شعر رو شما ظاهرش رو میشنوید و هیچ معلوم نیست که در پشتش چی خوابیده ؟! برای یار زمینی گفته شده یا یار آسمانی .خب مفاهیمش عین همه یعنی هیچکس نمی تونه بیاد بگه . حتی داریم مثلا ممکنه از اشعار عرفامون هم گفته بشه این برای یار زمینی است .اما ما نمی دونیم که اون در اون لحظه یار زمینی رو دیده اما او رو بصورت وجه الله دیده یا بصورت وجه الله ندیده یا نه اصلا مستقیما برای او گفته فرق نمی کنه چه برای او گفته باشه چه برا ی وجه الله گفته باشه در واقع اینها شعور مثبت پیدا میکنه و پشت صحنه ما با یک شعور مثبتی برخورد می کنیم و این اثرات خاص خودش رو هم داره حتی اثرات درمانی . گفته میشه موسیقی درمانی . اما مثلا فرض کنید یک موسیقی آروم و ملایمه , خب, یا یک صدایی هست دور از هیجان ما تصور کنیم خوبه این به ما آرامش میده . بله ممکنه ظاهر مود این آهنگ به ما انتقال پیدا می کنه آرومه اما در باطن این نیست خب در باطن اون چیزی که قراره نقشی داشته باشه حالا حتی نقش درمانی چیز دیگریه .پس مثلا ما میگیم موسیقی عرفانی بعد اگه بگن موسیقی عرفانی چیه ما تصورمون اینه که هر چیزی که باهاش کله رو تکون بدی این میشه موسیقی عرفانی . خب در حالی که موسیقی عرفانی منظور ما این هست که موسیقی که کیفیتی رو می خواد انتقال بده .

حالا اون فی نفسه باید کیفیتش مثبت باشه.

ملاکهای اینی که یک موسیقی عرفانیه , یک موسیقی در درمان بکار برده میشه در آرامش ما بکار برده میشه اینها ملاکهایی است که در واقع می خواهیم با بحث شعور و ضد شعور بیاییم اونها رو پایه گذاری بکنیم ملاکهایی بدست بدیم که این ملاکها عملا بکار برده بشه چون در واقع انسان راهی رو میره که نسبت به اون راه آگاه نیست و نا آگاهست و به هر حال بر حسب نیازی که داره روبه موسیقی میاره رو به شعر میاره .و بدون اینکه بدونه در واقع اسب تراوا رو میبره درون قلعه وجودیش و اونها هم در لحظه موعود پیاده میشن و کار خودشون رو انجام میدن و ضربه ای رو که بخوان به ما بزنن به ما وارد میکنن و ما هم بیخبر از اون.

Buzz it!Digg it!Share in FacebookTweet it!

0
Powered by www.mahsanco.ir