فقط با این آدرس وارد سایت شوید

آدرس اصلی 
سايت سايمنتولوژي - فرادرماني
WWW.ERFANEKEIHANI.COM

مقالات سایت

سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ

خداوند منزّه است از آنچه توصيف مي‌کنند
 

بــه نــام بــي نـــام او
 

اشهد ان لا اله الا الله
اشهدان محمد رسول الله
اشهد ان علي ولي الله



« استاد محمد علي طاهري همانند آنان نمي باشند »

درود بي پايان خداوند بر ذات اقدس خويش که مقام انسانيت را آنچنان بالا آفريد که خود نيز در مدح اين آفرينش فرموده است :

« و تبارک الله احسن الخالقين »

مقامي که اگر انسان به قدر و منزلتش پي ببرد از فرش تا به عرش عروج خواهد کرد . خدا را سپاس مي گوييم که بزرگاني اين چنين را چراغ هدايت ما قرار داده است ، بزرگاني که به پيرويشان افتخار مي کنيم و پيامبر اکرم نيز در اشاره ي به ايشان [ علي {ع}] فرموده اند :

« و الذي نفسي بيده ي ان هذا و شيعته و لهم الفائزون يوم القيامه »

« سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اين شخص و پيروانش در قيامت رستگارند . »

« الدر المنثور ، سيوطي ، ذيل آيه ي " اولئک هم خير البريه " »

به پيروي از دو متن گذشته تحت عناوين « دفاعيه اي در باب اخلاق ، رفتار و منش استاد طاهري » و « حقيقت بايد گفته شود » در اين نوشتار مطالب ديگري را ذکر مي کنيم که حقايق ديگري آشکار خواهد شد و به دفاع از استاد عزيزمان مي پردازيم که تهمت هاي فراواني به ايشان زده شده است .

بسياري از مخالفان و معاندان استاد، ايشان را هم رديف شخصيت هاي نوظهور ع.ر.ف.ا.ني جهان قرار داده اند و با توجه به انحرافات تمام فرقه هاي نوظهور، شخص استاد محمد علي طاهري را نيز منحرف مي نامند که به هيچ وجه صحت ندارد. براي اثبات مبرا بودن ايشان از انحرافات فرقه هاي ع.ر.ف.ا.ني منحرف، به بعضي از آنها و انحرافاتشان اشاره مي کنيم و در مقابل عقيده ي استاد را درمورد همان مطلب ذکر خواهيم کرد تا مشخص شود که ايشان همانند آنها نمي باشند .

يکي از اين اشخاص صوفي هندي، باگوان اشو راجنيش است. بزگترين انحراف اين فرد، بدعت گذاري در دين است و اين را خود وي هم به صراحت گفته است :

« من آغاز آگاهي دين جديدي هستم. لطفا مرا به گذشته پيوند نزنيد، گذشته حتي ارزش يادآوري را هم ندارد. چه نعمت بزرگي براي بشريت خواهد بود اگر سراسر تاريخ گذشته را به کناري نهيم، همه ي گذشته را به گنجينه ي هزار ه ها بسپاريم و به انسان آغازي جديد ببخشيم. آغازي غير تحميلي و او را دوباره آدم و حوا کنيم تا بتواند از صفر شروع کند. انساني نو، تمدني نو، فرهنگي نو »

« اشو، از دروغ تا حقيقت »

اما استاد طاهري به هيچ عنوان ادعاي بدعت گذاري در دين ندارند و ع.ر.ف.ا.ن حلقه را جايگزيني براي دين مبارک اسلام نمي دانند، بلکه بارها متذکر شده اند که مسلمان هستند و هر آنچه که دارند در راستاي تعليمات اسلام کسب کرده اند. ايشان براي مردم آموزه هاي اسلامي را تشريح مي کنند تا بزرگي اين دين را بهتر بشناسند و حتي در مقابل اين گفته ي اشو که مذهب ذن را بهترين مذهب مي داند، از اسلام دفاع کرده اند. در صفحه ي 272 کتاب « الماس هاي اشو » مي خوانيم :

« ذن تنها پديده ي مذهبي در دنياست که هيچ مکتبي ندارد، هيچ کتاب مقدسي ندارد، هيچ خدايي ندارد، هيچ نظام عقيدتي ندارد، ذن آزادي مستقل و جداگانه اي است و تنها راه است . »

در حاليکه استاد طاهري با نوشتن مقالاتي در باب ديدگاههاي اسلام و بزرگان اسلامي همچون حضرت امام حسين {ع}، با بياني ديگر سخن حافظ بزرگ را تکرار کرده اند که :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چو نديدند حقيقت ره افسانه زدند

علي {ع} نيز دراين باره به وضوح يادآوري کرده اند که :

« خوشا به حال آنکس که خود را کوچک مي شمارد، سنت پيامبر او را کفايت کرده و در دين خدا بدعت نمي گذارد . »

« حکمت 123 »

در قرن بيستم يکي از افرادي که اصول اخلاقي را نسبي معرفي کرده اند، خود اشو بوده است که در اين باره مي گويد :

« تمام اصول اخلاقي اخلاقي نيستند و چيزي که در يک کشور اخلاقي محسوب مي شود در کشوري ديگر اخلاقي نيست، چيزي که در يک مذهب اخلاقي است در مذهبي ديگر اخلاقي نيست. چيزي که امروز اخلاقي است، ديروز اخلاقي نبود. اصول اخلاقي در تغييرند . »

« الماس هاي اشو ، ص 333 »

کاملا آشکار است که ايشان به پشتوانه ي سخن پيامبر اکرم اصول اخلاقي را ثابت مي دانند. حضرت محمد خود نيز درباره ي ارزش اخلاق مي فرمايند :

« اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق »

« من براي کامل کردن مکارم اخلاقي مبعوث شدم »

و در جايي ديگر فرموده اند :

« تخلقو باخلاق الله : به اخلاق خوب خدا آراسته گرديد . »

استاد حسين الهي قمشه اي نيز دراين باره مي گويند :

« بزرگترين دروغي که در قرن بيستم به بشريت گفته شده است اين است که اخلاق نسبي است و اين نظريه سرمنشاء تمام دشمني ها و کجروي هاي جامعه ي معاصر شده است . »

« سخنراني اخلاق نيکو، دکتر حسين الهي قمشه اي »

نکته ي ديگر اين است که ع.ر.ف.ا.ن هاي نو ظهور، کتابهاي مقدس و قرآن را باطل مي دانند و سعي دارند که مردم را از هدايت اين کتب بي بهره نمايند. اشو اينطور مي گويد :

« شما بايد آن ذهني را که به کتابهاي مقدس چسبيده است بسوزانيد، آن ذهني را که مي خواهد به چيزها وابسته باشد بسوزانيد. آن ذهني را که هميشه از مسووليت گريزان است و در جستجوي قواعد مرده و بي روح مي گردد بسوزانيد . »

اما استاد طاهري نه تنها اين چنين نيستند، بلکه راه سعادت انسان را در تمسک به آموزه هاي قرآني مي دانند و در پيروي حديث ثقلين، اين عقيده را دارند :

« اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله عترتي اهل بيتي ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض »

« من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم : کتاب خدا و عترتم اهل بيتم را. تا زماني که به اين دو تمسک جوييد هرگز گمراه نمي شويد و اين دو هيچ گاه از يکديگر گمراه نمي شوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند . »

« امام شناسي ، علامه حسيني تهراني ، ج 18 »

مورد ديگر اين است که تمام اشخاص نوظهور، نبوت را قبول ندارند و پيامبران را نه در نبي، بلکه در سطح يک عارف همانند خودشان مي دانند، بدين معنا که مي گويند يا آنها پيامبر نيستند و يا ما نيز مثل آنها هستيم و تفاوتي بين خودشان و پيامبران قائل نيستند. اما در ع.ر.ف.ا.ن اسلامي و ع.ر.ف.ا.ن کيهاني مساله ي نبوت يکي اساسي ترين موضوعاتي است که مورد تاکيد است و عرفا به هيچ عنوان در حد پيامبران نيستند و به پيغمبري مبعوث نشده اند، بلکه تنها ادامه دهندگان راه پيامبران هستند. استاد طاهري چندين بار ذکر کرده اند که با توجه به خاتميت پيغمبر اکرم، انسان بايد دين کامل اسلام را براي برخورداري از دنيا و آخرت برگزيند .

مساله ي مهم ديگر اين است که اشخاص نوظهور مردم را از پيروي کردن بزرگان ديني نهي مي کنند و در واقع مفهوم شيعه بودن را مردود اعلام مي کنند. اشو دراين باره نيز گفته است :

« پيرو شاگرد نيست. پيرو از طريق عقلش قانع شده است که آموزگار هرچه مي گويد درست است، اما شاگرد از نظر عقلي قانع نمي شود که استاد هرچه مي گويد درست است، شاگرد قانع مي شود کار استاد درست است نه اينکه هرچه او مي گويد درست باشد . »

« آواز سکوت ، اشو ، 213 »

اما با توجه به توضيحات استاد طاهري، در ع.ر.ف.ا.ن کيهاني اول بايد از نظر پله ي عقلي براي مردم روشن شود که راه و روش سير و سلوک معنوي اين ع.ر.ف.ا.ن در راستاي رسيدن به کمال است و بعد از آن، با ورود به پله ي عشق، سير و سلوک آغاز مي شود. در واقع شاگرد اول از نظر عقلي قانع مي شود که مي توان با اتصال به حلقه هاي رحمت خداوند، هم از موهبت شفا يافتن بهره ببرد و هم به سوي کمال حرکت کند. از آن مهمتر، مساله ي شيعه بودن امام علي است که استاد طاهري شديدا آن را مهم و راه رستگاري را در پيروي اين بزرگوار مي دانند. اين کلمه در قرآن هم ذکر شده است ، از جمله در آنجا که حضرت ابراهيم را دنباله رو حضرت نوح معرفي مي کند :

« همانا که ابراهيم از پيروان اوست . »

« صافات ، 83 »

نکته ي ديگر اين است که تمام افراد نوظهور همانند تانترا، اشو، پائولو کوئليو، ويليام جيمز، کارلوس کاستاندا و ... شريعت الهي را مردود مي نامند و تنها به طريقتشان که از منظر ع.ر.ف.ا.ن اسلامي بسيار ناقص و منحرف است، اهميت مي دهند. باگوان اشو راجنيش درباره ي شريعت اسلام مي گويد :

« محمد {ص} نظم و ترتيب خاص خود را داشت. نظم و ترتيب او براي خود او زيبا بود. اما اين ساز و کار فقط براي او زيبا بود، به همين دليل او با آن ساز و کارها رشد کرد، او از هيچ نظم و ترتيب ديگري پيروي نکرد. اما اگر شما از آن قواعد پيروي کنيد تنها يک ساختار مرده خواهد بود و نشاط زندگي چطور مي تواند در يک چارچوب مرده، شکوفا شود ؟ در نتيجه از شريعت برحذر باشيد . »

« آواز سکوت ، اشو ، 72 »

در حاليکه استاد طاهري در تبيين قواعد کلي ع.ر.ف.ا.ن حلقه، شريعت و طريقت را با يکديگر همراه دانسته اند و ذکر کرده اند که نمي توان اين دو را از هم جدا کرد. ايشان حتي مقالاتي دراين باب نوشته اند که شريعت را جزء لاينفک ع.ر.ف.ا.ن حلقه معرفي کرده اند و اين پاسخ مناسبي براي يکي ديگر از عرفاي نوظهور به نام گورجيف است که گفته است :

« آداب و رسوم مذهبي { شريعت } همانند ضربه گيرهايي هستند که مردم آنها را براي فرار از حقيقت ابداع کرده اند ولي در واقع اين مراسم مذهبي چيزي جز فريب دادن خودشان نيست . »

پشتيباني استاد طاهري از قوانين شريعت دين اسلام همانند پشتيباني ملاصدرا از شريعت است. وي اظهار داشته است :

« نمي شود قوانين اين دين بر حق الهي که چون خورشيد روشن و درخشان است، با دانش استدلالي يقيني مخالفت داشته باشد و مرده باد آن فلسفه اي که قوانينش با کتاب قرآن و سنت رسول خدا و ائمه ي اطهار مطابقت نداشته باشد . »

« الاسفار الاربعه ، ج 8 ، ص 203 »

موضوع قابل ذکر ديگر اين است که بسياري از عرفاي منحرف بر ضرر رساندن به جسم تاکيد مي کنند و عقيده دارند که با ضرر رساندن به جسم، روح به سوي کمال صعود خواهد کرد. اما استاد طاهري در کتاب « انسان از منظري ديگر » اين نوع اعمال را که بيشتر تحت عنوان رياضت هاي جسماني مطرح مي شود، درست نمي دانند و اين عقيده دقيقا نشات گرفته از عقيده ي پيامبر بزرگوار اسلام است که مي فرمايند :

« لا ضرر و لا ضرار في الاسلام »

« اسلام با ضرر ديدن و ضرر رساندن مخالف است . »

« من لا يحضره الفقيه ، مرحوم صدوق ، ج 3 ، ص 103 »

و در جايي ديگر نيز فرموده اند :

« لا رهبانيه في الاسلام : در اسلام رهبانيت جايي ندارد . »

اين شخصيت هاي معاصر به پيروي از نظريه ي فرويد، روابط نامشروع جنسي را آزاد و ازدواج را امري غير ضروري مي دانند، درحاليکه استاد طاهري درباره ي ازدواج مي گويند :

« ازدواج تجربه وحدت در مقياس کوچک زميني است و براي درک وحدت نهايي بسيار ضروري است . »

و همه ي ما مي دانيم که نظر حضرت محمد {ص} نيز همينطور است :

« در اسلام، هيچ بنايي نزد خدا محبوبتر از ازدواج نيست . »

« من لا يحضره الفقيه ، مرحوم صوق ، 409 »

در دوره ي معاصر افراد زيادي بوده اند که در مکاتب فلسفي و ع.ر.ف.ا.ني اشان، خدا را انکار کرده اند و در واقع مکاتب عصر جديد يک نوع بي خدايي را ترويج مي کنند. کارل مارکس خدا را يک تلاش ايدئولوژيک براي گريز از واقعيت عيني دانست. او اظهار مي داشت که مردم مذهبي به علت انواع بدبختي ها از قبيل فقر، جنگ، افسردگي و ... به يک رويا نياز دارند که بتوانند به آن اميدوار باشند، حال مي خواهد آن رويا حقيقت داشته باشد يا نه. بنابراين ايده ي خدا، نقش ترياک را دارد .

ويليام جيمز نيز درباره ي بي خدايي چنين مفهومي را اذعان داشته است که :

« ايمان انسان به خدا مساله اي منفک از وجود داشتن خداست، بدين معنا که ممکن است کسي در درون خودش به خدا ايمان داشته باشد، در حاليکه خدايي در بيرون وجود نداشته باشد. پس نتيجه مي گيريم که ايمان اديان دليل بر وجود خدا نيست . »

اما پاسخ ع.ر.ف.ا.ن حلقه با کمک گرفتن از سخن حضرت علي {ع} است که مي فرمايند :

« ايمان بر شناخت با قلب، اقرار با زبان، و عمل با اعضاء و جوارح استوار است . »

« نهج البلاغه ، حکمت 227 »

از منظر ع.ر.ف.ا.ن حلقه امکان ندارد که انسان حقيقتا [ و نه زباني يا فکري ] به خدا ايمان داشته باشد، اما خدايي وجود نداشته باشد. زيرا لازمه ي ايمان به فرموده ي علي {ع} شناخت قلبي است و اگر انسان خدا را نشناسد به آن ايمان نمي آورد و زماني که شناخت قلبي وجود دارد، مسلما آن طرف رابطه که مورد شناخت واقع شده است نيز وجود دارد، زيرا نمي شود که ما چيزي را بشناسيم که وجود نداشته باشد. بنابر اين عقيده ي اين اشخاص با توجه به مباحث ع.ر.ف.ا.ن اسلامي مردود است و اين هم يکي ديگر از تفاوتهاي ع.ر.ف.ا.ن حلقه با ع.ر.ف.ا.ن هاي نوظهور است .

مبحث بسيار مهم ديگر درباره ي تناسخ و به دنبال آن تشعشعات شعوري است، مکاتب ع.ر.ف.ا.ني کاذب به خصوص مسلک هاي هندي به تناسخ اعتقاد دارند که از منظر اسلام قابل قبول نيست و استاد طاهري در مقاله ي « نگاهي به تناسخ » دلايل باطل بودن اين عقيده را بيان کرده اند. اما چيزي که متناسب با بحث ما درباره ي تناسخ است، متضاد بودن مفهوم تناسخ با رابطه ي « علّي و معلولي » در فلسفه ي اسلامي است. تناسخ در نگاه کلي معاد و قانون بازتاب اعمال را انکار مي کند و عقيده دارد که اعمال انسان ارزيابي نخواهد شد و نتيجه اي متناسب با خودش نخواهد داشت، بدين معنا که انسان هر آنچه انجام دهد، در آخرت بررسي نمي شود و اصلا آخرتي وجود ندارد که آن را بررسي کند .

در حاليکه از ديدگاه فلاسفه ي اسلامي، نه تنها اعمال بلکه افکار و گفتار انسان نيز نتيجه اي متناسب با خودش دارد، آن هم نه تنها در آخرت بلکه در همين دنيا نيز معلول مشخصي از آن علت اوليه { اعمال، گفتار و افکار } پديد مي آيد. اين نتايج را مي توان در دنياي شريعت و طريقت مشخص کرد. به عنوان نمونه نتيجه ي دزدي در قانون شريعت معلوم است اما نتيجه ي بعضي از افکار انسان در شريعت تعيين نشده و به حيطه ي طريقت مربوط مي شود. استاد طاهري اين را در مبحث تشعشعات شعوري مطرح کرده اند. تشعشعات شعوري به بخش نهفته ي اعمال و رفتار انسان مرتبط مي شود که ممکن است مثبت باشد يا منفي. از منظر ع.ر.ف.ا.ن حلقه تشعشعات شعوري بازتاب رفتار، افکار و گفتار انسان است که اين موضوع باطل کننده ي عقايد عرفاي هندي درمورد بي نتيجه بودن کنش هاي انسان در دنيا و آخرت است. با بررسي احاديث امامان نيز مي توان براي اين بخش از سخنان استاد طاهري که در کتاب « انسان و معرفت » آورده شده است، مهر تاييد مناسبي را ذکر کرد. حضرت علي {ع} در اين باره { تشعشعات شعوري } مي فرمايند :

« اين دل ها همانند تن ها خسته مي شوند، براي نشاط آن به سخنان تازه ي حکيمانه روي بياوريد . »

« حکمت 197 »

علي {ع} به دليل اينکه سخنان تازه ي حکيمانه داراي شعور باطني مثبت است، مردم را به روي آوردن به آنها دعوت مي کنند و دعوت استاد طاهري نيز با دعوت امام علي {ع} همخواني و مطابقت دارد. حتي زرتشت نيز به همين علت گفتار نيک را به عنوان يکي از سه اصل حرکت معنوي تاکيد مي کرده است .

مطلب قابل بيان ديگر اين است که مکاتب ع.ر.ف.ا.ني نوظهور، بستري را براي آزادي انسان ها فراهم کرده اند که بتوانند برخلاف قوانين ديني عمل کنند و قانون هاي تنظيم شده در دين اسلام را با شرافت انساني در تضاد بدانند. مثلا دفاع کردن امام حسين {ع} را نوعي جنگجويي دانسته و آن را با جنگ هاي تاريخ در يک رديف قرار داده اند. همينطور مي گويند که نفس جنگ، ضد انساني است و اشخاص واقعا الهي جنگجو نيستند، بنابراين هر نبردي که در تاريخ اديان صورت گرفته في نفسه غير خدايي است .

اما ع.ر.ف.ا.ن حلقه نه تنها با اين عقيده موافق نيست بلکه بر مبناي تعاليم اسلام پاسخ آنها را نيز مي دهد. نگاه عرفاي اسلامي به اين موضوع دوجانبه است و از دو ديگاه وحدت و کثرت به موضوع نگاه مي کنند. استاد طاهري در اين باره مي گويند که عارفي که به وحدت جهان هستي پي برده است، هريک از مخلوقات الهي را جلوه اي از خدا مي بيند و خود را با آنها به عنوان يک تن واحد حساب مي کند، اما در عين حال نبايد از ديد جهان کثرت غافل شود، بلکه بايد عوامل الهي و شيطاني را از يکديگر تفکيک کرده و با عامل منفي مقابله کند، اما اين مقابله نبايد در جان او در مقابل کينه، نفرت و انتقام قلبي شکل بگيرد و اين دقيقا کاري است که امام حسين {ع} انجام دادند. استاد الهي قمشه اي نيز در اين باره مي گويند :

« احکام الهي همانند قصاص با آن عشقي که عرفا از آن سخن مي گويند در تضاد نيست، زيرا از نگاه دل، حتي آن مجرم نيز در دايره ي عشق ورزي و دلسوزي انسان قرار مي گيرد، اما از نگاه کثرت بر اساس دستورات خدا بايد عملکردي متناسب با همين دنيا داشته باشيم . »

« سخنراني حافظ شناسي ، دقيقه ي 73 »

بنابراين سخنان استاد طاهري با گفته هاي عرفاي اسلامي سازگاري دارد و در اين مورد هم هيچ گونه کجروي در ع.ر.ف.ا.ن حلقه ديده نمي شود .

حضرت اميرالمومنين در حکمت 211 درباره ي موضوع ديگري نيز مي فرمايند :

« بي تابي زمان را در نابودي انسان ياري مي دهد . »

اين حديث همان بخش از تاليفات استاد طاهري است که ايشان در کتاب « بينش انسان » با عنوان « هم فازي با زمان » تفسيرکرده اند که اگر انسان تمايل داشته باشد زمان سريعتر يا کندتر از حد طبيعي بگذرد، دچار اضطراب و بي تابي و در نهايت منجر به اختلالات روحي و رواني مي شود که تمام اين ها در نابودي انسان موثر هستند .

استاد طاهري در زمينه هاي علمي نيز بسيار تلاش کرده اند و جوايز و مدال هاي بين المللي اشان، نشان دهنده ي بالا بودن مقام علمي ايشان است. مدالهايي که از کشورهاي کره جنوبي، ارمنستان، جمهوري آذربايجان و ... کسب کرده اند. اين کوشش هاي استاد نيز در راستاي دعوت پيامبر و اسلام به سوي علم و تعقل است. پروفسور هانري کربن درباره ي اين موضوع اظهار مي دارد :

« اگر انديشه ي محمد خرافي بود و اگر وحي او وحي الهي نبود، هرگز جرات نمي کرد بشر را به علم دعوت کند. هيچ يک از افراد بشر و هيچ شيوه ي تفکري به اندازه ي محمد و قرآن، انسان را به دانش دعوت نکرده اند، تا آنجا که در قرآن، نهصد و پنجاه بار از علم، تفکر و عقل سخن به ميان آمده است . »

« تعليمات دين ، دکتر محمد مهدي اعتصامي »

مطلب ديگر اين است که مکتبهاي قرن بيستم تنها بخش بسيار کوچکي از ارزش هاي انساني را کشف کرده اند و در اغلب موارد به جاي اينکه خودشان را از آسيبهاي دروني که باعث حرکت به سوي ضد کمال مي شود نجات دهند، سعي مي کنند که ديگران را هدايت کنند، اما آيا نابينا مي تواند نابينا را راهنمايي کند؟ به همين دليل است که رهروان اين مکاتب بعد از مدتي يا دچار اختلالات روحي و رواني مي شوند و يا متوجه مي شوند که چيزي که به آنها وعده داده شده بود، سراب بوده است که خود اين موضوع منشاء بسياري از دشمني هاي فرقه هاي نوظهور شده است. اما در ع.ر.ف.ا.ن اسلامي و ع.ر.ف.ا.ن کيهاني با مبحثي به نام تن واحده آشنا مي شويم که بدين معناست که تمام ذرات هستي در عمق وجودشان با يکديگر پيوند و رابطه تنگاتنگي دارند و صعود يک جزء به سوي کمال و يا سقوط اش به سوي ضد کمال بر روي اجزاي ديگر تاثير مستقيم مي گذارد. پس انسان بايد براي حرکت جمعي به سوي کمال، اول خودش به همان سو حرکت کند و در مرحله ي بعدي دست ديگران را نيز بگيرد. در حقيقت انسان با دور کردن موارد منفي دروني خويش، به جهان هستي کمک مي کند تا به سوي حقيقت رهسپار شود که اين موضوع يکي از مباحث مهم ع.ر.ف.ا.ن حلقه مي باشد. استاد طاهري اين مبحث را با توجه به حديث حکمت آميز حضرت علي {ع} تبيين کرده اند که فرموده اند :

« بدي را از سينه ي ديگران، با کندن آن از سينه ي خود، ريشه کن نما . »

« حکمت 178 »

در يکي ديگر از اين مکاتب به نام ساحري از غير خدا براي رسيدن به حقيقت استفاده مي کنند. کارلوس کاستاندا سالک اين مکتب از موجودات غير ارگانيک کمک مي گرفته است و تمام مسير سير و سلوک در اين فرقه بر پايه ي کمک جن ها استوار است، در حاليکه به گفته استاد طاهري کمک گرفتن از اين موجودات نقض پيمان « اياک نستعين » است و در ع.ر.ف.ا.ن اسلامي و ع.ر.ف.ا.ن کيهاني به هيچ عنوان جايگاهي ندارد .

تمامي اين مطالب مهر تاييدي بر حقانيت طريقت ع.ر.ف.ا.ن حلقه مي باشد که بر پايه ي ع.ر.ف.ا.ن اسلامي استوار است. لازم است که اين سخن علي {ع} را براي شما بازگو کنيم که :

« هرکس با حق درآويزد، نابود مي گردد . »

« حکمت 188 »
« وبلاگ حقيقت و کمال »

 

Buzz it!Digg it!Share in FacebookTweet it!

0
Powered by www.mahsanco.ir

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مقالات استاد محمد علي طاهري

گزيده

ورود اعضا / عضویت

نظرسنجی

آيا بيماري هاي شما با فرادرماني درمان شده اند؟

آمار بازدیدکنندگان

566559487
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه قبل
مجموع
4251
9087
42874
17494627
178812
316947
566559487

Server Time: 2020-02-19 11:37:55

Google Translator

معرفی سایت به دوستان


Design BY ErfaneKeihani.tk