کلیک کنیدf
 
>> تـــــوجه <<
برای ورود به صفحات اصلی روی عکس کلیک کنیذ
 
 

مقالات سایت

 

استاد طاهری: من که می​دانم و در جمع هم دیده​ام و در طی این سال​ها هم دیده​ام که وقتی ما یا افراد تضادشان با خدا در زمینه عبادت، عدالت، حکمت و … حل شده، نزدیک​تر شده​اند، نزدیک​تر شده​اند …

من فقط می​دانم که این اشکالات بر طرف شده است و این نزدیکی صورت گرفته است. فقط یک مسئله هست که ممکن است این قضیه را پیش بیاورد؛ همین بحث باید و نباید، و ما فراموش می​کنیم که روی پله​ی عقل می​دانیم که مثلا حجاب را باید رعایت کنیم. این پله​ی عقل است که می گويد این را حفظ کن. اما فرد توجیه نیست. می آیيم روی پله​ی کیفیت.

فرد دارد این کار را می​کند ولی توجیه نیست. ولی نمی​داند چرا باید این ارزش حفظ شود. این می​شود یک قضیه​ای که وقتی ما می​آیيم روی این پله [پله​ی عشق] نمی​توانیم بگويیم و این ممکن است بعضی​ها برايشان سوء تفاهم بشود که مثلا ما حجاب را آزاد تلقی می​کنیم. 

مثلا روی پله​ی عقل و احکام می​گويد اقموا صلاة: مقیم شو! تمام شد. دیگر اما، اگر، ولی و … ندارد.

پس آنجا حرف آخر را زده است.  ولی وقتی می​آيیم روی کیفیت [پله​ی عشق]، ما نمی​گويیم “باید“. می​دانید اشکال اينجا ممکن است پيش بیايد. اینجا ممکن است بعضی​ها مثلا بگويند که «چرا شما نمی​گويید “باید“؟» و ما نمی​توانیم این دو کلمه را تفهمیم کنیم. او گفته است “باید“، کافی است دیگر! یک “باید” کافی است. اما وقتی می​آيیم اینجا ما می​خواهیم آن توجیه شود که چرا “باید”. او دستورش را صادر می​کند ما توجیه​اش را صادر می​کنیم. ما ایجاد کیفیت می​کنیم. او کار را تشریح کرده، ما چرایی​اش را داریم توضیح می​دهیم، کیفیتش را.

من شخصا معتقدم که ما کاری که برايش توجیه نداشته باشیم، کاری که ندانیم چرا می​خواهیم انجام بدهیم، همین می​شود که «الإنسان حریصٌ علی ما مُنِع مِنه»؛ چهار روز می​آيد دنبالش، بعد زده می​شود، بعد می​گويد:  «اَه! عجب خدایی است! چرا این​ها را از ما خواسته است؟! حالا نمی​شد که …؟!» بعد تا این ها را می​گويد، دوباره ترس برش می​دارد که الان غضب آسمانی! «الان از کجا یک صاعقه در ملاجم فرود می​آيد و …»!

خوب، این​ ارزش ندارد؛ ارزش کیفی قضیه اینجا وجود ندارد. آن کجا که با عشق بیايد، آن کجا که از ترس بیايد؛ این ها فرق نمی​کند؟

بنابراین، بعضی از دوستان ممکن است در توجیه اين مسئله پله​ی عقل و عشق نباشند. که متأسفانه همین طور است و متأسفانه خیلی هم سوء تفاهم ایجاد شده است.

مثلا فرض کنید که ما روی اين پله راجع به نفس صحبت کردیم. می​گويیم بابا اشکال مسئله خوردن نیست  و …؛ اشکال در اینجاست. یکی می​رود بیرون می​رود می​گويد: «خوب است دیگر …»!

آیا حرف ما این بوده است؟! ما این را خواستیم بگويیم؟!

می​دانید مثل چه می​مانند؟ عیسی مسیح علیه السلام؛ در کل اين تعليم و خصوصا در گفته​های پلوس رسول، این مسئله هست که در آنجا نقل می​شود چون شریعت موسی خیلی شریعت سخت و سنگینی بوده است، مثل حلال و حرام و رعايت​های مختلف و … و تقريبا وجه اشتراک زیادی با احکام خودمان دارد؛ از نظر نماز، از نظر طواف و از نظر مسجد يعنی همان خیمه خدايی که آنجا مطرح شده و از همه نقطه نظرها تقريبا وجه اشتراک بسيار زیاد، منتها خیلی سخت و سنگین و با رعایت مقرارت و این​ها است. عیسی مسیح (ع) در تعاليم گفت: دیدید آن احکام سخت نتوانست شما را نجات بدهد!  راه نجات دو کلمه است: «فرزند گم شده به خانه پدر برگرد». انجیل به زبان عبری یعنی “خبر خوش”. خبر خوش این بود که: فرزند گم شده به خانه پدر برگرد! قبلا هم راجع به بحث خانه پدر گفتیم که چرا این مسئله پیش آمد.

می​دانید یک عده​ای این حرف​ها را چه جوری برداشت کردند؟!

«خوب! دیگر پس اگر این جوری است، باشد! چه قدر حرف قشنگي است! فعلا اين حلال و حرام و شراب و … را که اشکالی در این​ها نیست ما این​ها را می​خوریم تا حالا سر فرصت سری هم خانه پدر بزنیم»! بعد مشغول شدند به بحث شراب و این​ها.  بعضی​ها می​گويند اقلیت​های مذهبی محدودیتی در مصرف مشروبات الکلی ندارند، در حالی که اینطور نیست. مسیحیان ایمان​دار بسیار سفت و سخت​تر از ما مسلمان​ها دور این قضایا را خط کشیده​اند؛ آن​ها که فهمیده​اند عیسی مسیح علیه السلام چه گفته است.

لذا ما مشکلی داریم اینجا که دوستان یادشان می​رود که ما روی پله​ای هستیم که نمی​توانیم باید نباید استفاده بکنیم.

ما صرفا روی این پله می​توانیم ایجاد کیفیت بکنیم. مجاز به پند و نصیحت نیستیم روی پله​ی عشق. یادمان نرود! روی پله​ی عشق. ما این پند و نصیحت​ها را شنیدیم، داریم، همه​مان بلدیمش. دیگر اینجا حرف جدیدی نیست اگر بگويیم دزدی نکنیم! اما چرا دزدی نکنیم؟ کار اینجاست. غیبت نکنیم! همه​ی ما این را می​دانیم اما چرا غيبت نکنیم؟ کار اینجاست.

در موضوع اخلاق، احکام یک بخشی​اش را انجام می​دهد و در دنیای عرفان يک کار دیگر باید بکنیم: چرا نباید غیبت بکنیم؟  نه با حرف!

آنها می​گويند غيبت کردن مثل اين است که گوشت تن برادر و خواهر مسلمانت را داری می​جوی. همه این​ها را شنیده​ایم ولی آیا مسئله حل شده است؟ حل نشده است!

او می​بایستی روی پله​ی عقل حکم را صادر کند، علت را بگويد. ولی دیگر از اینجا به بعد احتیاج به ادراک و اشراق دارد که روشن بشود فرد، که چرا؟ و اين می​آيد روی پله​ی دیگری قرار می​گیرد.

من خواهش می کنم که دوستان این مسئله را توجه کامل و کافی داشته باشند! ما بعضی موقع​ها يک حرف​هایی می​شنویم که خودمان پايمان می​چسبد به زمین و نمی​دانیم چه کار باید بکنیم حقيقتا. علی​رغم همه​ی توضیحاتی که داریم می​دهیم، برداشت​ها روی پله عقل است و می​گويد «خوب است دیگر». در حالی که ما اصلا یک حرف دیگر زدیم، یک صحبت دیگر کردیم …

بعضی از دوستان در طی سال​ها این صحبت پيش آمده است که شما اين بالا (در کلاس​ها) باید با قاطعیت بگويید که مثلا «باید نماز بخوانید!» يعنی يکی از بحث​های اينجا بوده است و من هم يک لبخندی زده​ام و سعی کردم این توضیح را بدهم.

ولی در واقع در توضیحات ما اگر دوستان عزيز توجه کرده باشند این​​ها مستتر است.  اگر ما این کار را بکنیم نقض پله​ی عقل را کرده​ایم. چون یک موضوعی است که همه می​دانند و مطالبی که دوستان اینجا دنبال می​کنند فرض بر این است که همه احکام را می​دانند. کسی نیامده است اينجا درس احکام بگیرد و بنده صلاحیت اصلا ندارم راجع بهش صحبت کنم. درس احکام متخصص خودش را می​خواهد؛ خودش یک تخصصی است که کسی باید بیايد که تخصصش را داشته باشد و اصلا کار ما نیست.

 لذا یک مسئله​ای هست که فرض گرفته می​شود که همه، این چیزها (احکام) را کماکان می​دانند و تشريف آورده​اند که ما این طرف پرده را دنبال کنیم …

 

برای شنيدن سخنرانی به اين صفحه مراجعه کنيد: يک سوء تفاهم

 

Buzz it!Digg it!Share in FacebookTweet it!

0
Powered by www.mahsanco.ir

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

مقالات استاد محمد علي طاهري

گزيده

ورود اعضا / عضویت

آمار بازدیدکنندگان

569018885
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه قبل
مجموع
15974
14726
30700
19919312
389284
347143
569018885

Server Time: 2020-09-27 23:32:21

Google Translator

معرفی سایت به دوستان


Design BY ErfaneKeihani.tk